سلام
خیلی سخته وقتایی که دلت از غصه لبریز میشن و بغض امونت نمیده و هیچ کس و برا درد دل کردن پیدا نمیکنی. تو دلم میگفتم خدا چرا من مثل خیلیهای دیگه به عشقم نمیرسم؟ دل این بندت مگه چقدر جا داره که هی میریزی توش. خدایا خودت میدونی الان که دارم اینا رو مینویسم چشام پر اشکن و چونهام از بغض تو گلوم دارن بدجوری میلرزن. میخوام بگم که خدا درسته من بنده ی کناهکارتم. ولی این چه کاریه که داری با دل این بندت میکنی؟ شاعر میگه:
قسمت تو همین بوده
که بر سرت گذشته
نکن گلایه از فلک
این کاره سرنوشته
سارا بهم گفت محمد مهدی وقتی من رفتم دیگه فراموشم کنیها. نری هی باز گریه کنی. بهش گقتم باشه. ولی خدایا دل مگه امون میده؟ انگار تا همیشه باید در پی چشمهای تو ستاره های جاده را سوار کنم. و چه طولانیست این شبهای بی ستاره جاده.
+ نوشته شده در یکشنبه 18 مهر1389ساعت   توسط محمد مهدی
|
امشب شبه مهتابه ، عزیزم رو میخوام
عزیزم اگر خوابه ، حبیبم رو میخوام
این شعریه که همیشه تو شبای دلتنگی و مهتابی تو ذهنم میاد و میخونم واسه خودم و دلم. آخه باهاش خاطره دارم، فقط با این شعر نه، بلکه با عشقم... .
منو به یاد خوبیاش میندازه، به یاد مهربونی و صفاش میندازه، تو هفته ی قبل یه جایی بودم که هر شب هوا صاف بود و ماه هم کامل بود که هر شب از یه گوشش کوچیکتر و کوچیکتر میشد. منم شبها قبل خواب همش بیرون مینشستم و به ماه ضل میزدم و این شعر رو تا اونجایی که میتونستم زمزمه میکردم تا از خستگی خوابم ببره، البته قبل خواب میرفتم تو، ولی یه شب همون بیرون خوابم برد، ولی یک ساعتی گذشت و از سرما بیدار شدم و مجبور شدم که برم تو بخوابم. حلاصه حسابی فیل دلم هوای هندستون کرده و عشق مجالم نمیده، اونم چه عشقی، عشقی که هیچ پلی پشت سرش نمونده.
امشب خیلی گرفته و تو خودم بودم، نمیدونستم چرا، فقط میدونستم که ناراحتم و بغض گلوم رو گرفته و هی دوست دارم گریه کنم، فکر میکردم یه اتفاقی داره میفته و من ازش بی خبرم ولی داره بهم الهام میشه و من نمیفهممش. خیلی حس بدی بود تا اینکه پیش خودم گفتم نکنه یه وقت اتفاقی برا سارا داره میفته که دلم فقط از اون با خبره، تا اینکه رفتم به وبلاگش یه سری بزنم تا یکم آروم شم، بعد مطالبش رو خوندم و فهمیدم که اون فردا صبح میخواد بره رشت، یادمه هر وقت میخواست بره رشت شبش کلی باهام حرف میزد و از اینکه بازم میخواست بره ناراحت بود، فهمیدم که هنوز دلم با اونه.
هیچ وقت اون شب رو یادم نمیره که با هم صحبت میکردیم و ناراحت بود و به روش نمیاوورد، ازش پرسیدم عزیزم امشب یه جوری هستی؟ ناراحتی از چیزی؟ بهم گفت نه، منم چیزی بهش نگفتم تا اینکه موقع خواب شد و بهم گفت که میمیدی صبح میخوام برم رشت و بعد زد زیر گریه، منم ناخواسته اشکام جاری شد و به روش نیاوردم، بعد کلی دلداریش دادم و خندوندمش و به ظاهرش آرومش کردم و بعد خوابوندمش، ولی هیچوقت یادم نمیره که اون شب به خاطر اینکه منم مثل اون ناراحت و غمگین نباشم اصلا به روی خودش نیاورده بود که میخواد بره رشت، تا اون آخرش که بغضش ترکید مجبور شد بگه. از اون به بعد هر شبی که میشنوم میخواد بره نا خودآگاه یاد اون شب میفتم و گریم میگیره. امشب داره بارون میباره و خیلی غمگینه. امشب سارا یکی رو برا درد دل میخواد، آخه کی امینشه؟
امشب شب اولین شنبه ایه که سارا بعد تابستون میخواد بره رشت.
از آن روزی که مارا آفریدی ، به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت ، ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی
این بیت شعر هم شده عاقبت و داستان زندگی ما، التماس دعا داریم چون معصیت داریم.
یا حق
+ نوشته شده در شنبه 10 مهر1389ساعت   توسط محمد مهدی
|
با سلام و عرض تهنيت مزاحم ميشويم
كه به هنگام سلام راوي مارا به ياد مثل المعروف مي اندازد كه ميگويد:
علف بايد بر دهان بزي شيرين بيايد نه بر دهان گرگ.
و يا همان كه گفت: جيك جيك مستونت بود؟ وقت زمستونت بود؟
چه خوشا كه مفهوم و مجهولش بماند و بس... .
و خدا داند كه چنين و چنان است كه در قرآن الحكيم خود فرموده:
هيچ عملي بدون خواست من انجام نميپذيرد.
پس پروردگارا، اگر عشق هست، پس قلب و خون گرمش كو؟
و اگر عشق نيست، پس بدانجا چه ميكند اين مرغك؟
كه شاعر ميگويد:
خوشا آنان كه بر بال ملائك * نشستند و صفا كردند و رفتند.
خداوندا اين مسئل از ماست كه اگر:
اگر درد دادي، بدادي دوا
اگر سر بدادي، بدادي هوا(نفس)
اگر دل بدادي، بدادي صفا
ولي عشق كه دادي، ندادي ... . 
خلاصه مطلب را بدين گونه تمثيل نماييم كه اي سركار، بي شك عشق او مارا به عشق يو ميرساند،يا به عبارتي: قبله ي اوست كه مارا به ره قبله ي دوست كشاند يارا. و ما غافل از شر آن رجيم بوديم، ولي جاهل از شر آن نبوديم، و بي شك خداوند ارحم الراحمين است.
دنيايي كه چنين و چنان است زير دارد و رو آنچنان كه خوب دارد و بد. چطور زماني كه بر در خانه ي يار مارا بديدي شرح پريشانيت گل كرده بود، اما حال كه دردي نداري شرح صفياني ات گل كرده است؟ كه مارا ار سفره يار حاجتي نيست كه اگر امري هم بود به مثال نياكان ميتوان مطرح نمود(نه تلفني)
خوشا كه شاعر راست گفت و بدان استناد كه:
عمر گران ميگذرد خواهي نخواهي * سعي بر آن كن نرود رو به تباهي
مطلب دل را طلب از سوي خدا كن * زان كه بود رحمت او لايتناهي
كه انصافا خوب گفته است و مارا بدان توصيف نگاشته است كه اي بنده بزرگ من:
اگر آب دادم ، بدادم لب تشنه لب
اگر يار دادم ، بدادم دل جان به لب
اگر خار دادم ، بدادم يه پاي جلب
اگر عشق دادم ، بدادم ... 
پس اي آفريننده، تو كه لايتناهي و رب العالميني امشب از درياي عشق به ما آموختي كه دنيا فقط ... نيست، ليكن هر چه خواهيم از تو خواهيم و بس، كه تويي فرود آورنده ي نعماتي كه خود خالق آني و خود افريننده ي هستي بي پاياني.
چگونه از نعمت زبان ميشود فيض برد.(يعني اينكه همه ي اين متني كه خوندي با منظور نوشته شده. پس با دقت بخون)
و در كلام اخر يك پله از منبر سخن به زير آمده و با كسب فيض به مقابل ميگيم( جايگزين پيدا نكردم واسه اين كلمه) كه:
آدمك اخر دنياست، بخند ... 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور1389ساعت   توسط محمد مهدی
|
اینم هدیه
:
یه قالب با حجم کم و بسیار زیبا رو برات خیلی اختصاصی ویرایش کردم که بزاری رو وبلاگت و لذتش رو ببری. امتحانش مجانیه.
طرز کارش هم اینجوریه: برو تو قسمت مدیریت وبلاگتُ تو منو سمت راست برو تو گزینه ویرایش قالب. بعد او کدهای اونجا رو پاک کن و این کدهایی که اینجا برات گذاشتم رو کپی کن و جای اونا بزار. به همین سادگی.
ببخشيد هركاري كردم اين بلاگفا خصيص نزاشت كه اون كد رو برات بزارم. منم مجبور شدم كه كد اصليش رو لينك كنم برات. تو هم برو تو اين لينك و روي دكمه بلاگفا كليك كن، بعد يه فايل بهت ميده و اونو ذخيره كن، بعد روش كليك راست كن و گزينه Open With وبعد Word Pad رو بزن، و بعد اون كدها رو همينجوري كه اون بالا گفتم تو وبلاگت بزار. به همين سادگي
هديست ديگهههه، بخوري پاته،نخوريم پاته
راستي تو همين سايت كلي تم هست كه به سليقه ي خودت ميتوني انتخوابشون كني. ولي من به خاطر كم حجم بودن و زيباييش اينو برات ترجيح ميدم.
اينم لينك تم زيبا واسه سارا خانم
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت   توسط محمد مهدی
|